تبليغاتX
بهوونه

بهوونه

*تلافی

" آمده بودم تلافی کنم
تمام آن همه لب را که باز نکردم
برای گفتن یک حرف ساده اما سخت:
دوستت دارم"

:* از وبلاگ" تمبرهای باطله "


 

+  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387   ریحانه  | 

نیستی...!

گاهی تمام می شوم

میان سکوت های عمیق و بزرگ.

میان گذر رخوت بار زمان.

میان وسعت حضوری سرد.

من ،

گاهی تمام می شوم!

 

+  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387   ریحانه  | 

گاهي...!

واژه ها ؛

سر ريزند  ‌ميان من و ازدحام من .

مي دانم ؛

" اين واژه ها همه هرزند."

 

+  سه شنبه چهارم تیر 1387   ریحانه  | 

خلسه!

 و من خواب مي شوم ،‌

ميان آن همه هياهوي كاذب .

ميان ازدحام آن گورستان متروك.

 و سكوت

كه ديگر وحشت خواب هاي من نيست.

 

پ.ن: از اين ده روزها كه همه ش هم ختم به شنبه ميشن،‌ بيزارم!

 

+  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387   ریحانه  | 

...!

تشویشی مرا لبریز می کند

و آرامشی تو را خواب.

كمي جاهایمان عوض؟

 

+  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387   ریحانه  | 

شبانه!

به سوي تو باز می آیم امشب

باز ، همان نخورده مست هميشگي ام.

وسعتت را به اندازه حضورم باز  كن

حجم من ،‌ همان ناچيز هميشگي ست

....

 

+  دوشنبه بیستم اسفند 1386   ریحانه  | 

ياد نامه!

متروك مانده اي ميان نموري خاك خزر

و من مدام ناخوانده به نام

مي خوانمت:

"دل آرا"

و صدايت كه سالهاست غيبتي دارد

شايد موجه!

 

+  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386   ریحانه  | 

تعبیر...!

چیزی حجم خیال مرا پر می کند

چیزی شاید از جنس دل واپسی

و خواب که تعبیر می شود

کسی تا نزدیکی های من در راه است.

 

پ ن :مطب دکتر حمید کریمی ، ساعت ۱۹:۴۷ دقیقه امشب(۲۸/۱۱/۸۶) :"برای هر مشکلی دو را ه حل حداقل وجود داره :سکوت و گذر زمان" . یکی رو امتحان کن!

 

 

  

+  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386   ریحانه  | 

پوچ

  حوالی بیهودگی  ، طرف های هیچکس

پرسه هایم را می شمارم.

و دستانم

که مدام فقدان حضور  مرا ضجه می زنند.

 

+  سه شنبه ششم آذر 1386   ریحانه  | 

هياهو!

واژه سر عصیان دارد

لحظه ازدحام گفتن

و دستان من که خالیست

چرا متروک نمی مانی میان ازدحام لحظه هایم؟

 

+  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386   ریحانه  | 

عروس بهشت

  تو را در خواب های ندیده ام ، خواب خواهم دید

و این خیال این روزهای من است.

مرا چه کسی قناعت آموخت

که به خیالی این چنین قانع باشم؟

 

 

+  شنبه سی ام تیر 1386   ریحانه  | 

این یک دغدغه است!

کسی دارد خواب مرا می دزدد

همه حجم خیالم را .

من تو را خواب دیده بودم، پیش ترها

پاییز، حوالی زمستان

تو که یادت هست؟

 

 

+  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386   ریحانه  | 

ساده

من آبستن یک اتفاق ساده ام!

ساده مثل سر کشیدن آب یک لیوان،

مثل خواندن تلقین کنار یک گور!

 

+  یکشنبه دهم تیر 1386   ریحانه  | 

لحظه تحویل!

چند ضربه ، ممتد، عجز آلود

هان ، کسی هست؟

و چند قطره

مثل پارسال ، مثل فلان سال!

و باز سکوت

سکوتش دیگر وحشتی ندارد

این عادت بی رحم تقدیر است، شاید.

باز تبدیل ، باز تغییر

و دوباره چند ضربه

هان ،  کسی هست؟

+  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385   ریحانه  | 

 

کاش خدا مرا گم می کرد!

 

+  چهارشنبه دوم اسفند 1385   ریحانه  | 

...!

 کسی بغض این صدا را نمی شنود

و جسم سردی که انزوال را به انتظار دارد

من آبستن یک اتفاق ساده ام

کمی تحمل باید!

 

+  شنبه بیست و یکم بهمن 1385   ریحانه  | 

به عزیزکم !

بغض من

 انزوال جسم تو

خواب من

رویای دیدن تو

ترس من

 تنها بودن تو

سهم من

تنهایی پس از تو

  

+  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385   ریحانه  | 

تنهایی...

لحظه از ازدحام حضورت لبریز شده است

کمی سرم را خلوت کن!

تنهایی ام آن سوی دیوار، بی من، تنها مانده است !

 

+  دوشنبه چهارم دی 1385   ریحانه  | 

واهی

 باز باران بود که تا بی نهایت می بارید

و آفتاب که دیر کرده بود.

من از امتداد شب تا سپیده ایستادم

اما آفتاب سر قرار نیامد!

 

+  شنبه دوم دی 1385   ریحانه  | 

رویا

این تصویر یک رویاست

پرسه های گاه بی گاه تو.

حوالی من چه خبر شده است؟

کسی  دارد مرا به آفتاب معرفی  می کند.

 

+  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385   ریحانه  | 

سرد

بی کلامی، همه ی درد بود

و سکوت که لحظه ها را بلعید!

امشب باز هم سرد مانده است

پنجره تا بی نهایت باز است

 

+  شنبه هجدهم آذر 1385   ریحانه  | 

با تو

  همه چیز نزدیک تر آمده بود

خزر،بندر، باران، مه ،شب ،ارتفاع، جاده

و انباشته های ذهن عریان مانده بودند

و شهر که از من لبریز می شد

و تو بی سایه،بی ردپا،

کجای این شهر گم شده ای؟

                                                     رشت ـ آبانماه

 

+  چهارشنبه یکم آذر 1385   ریحانه  | 

خصوصی

 حجم من محدود بود

تو آن را خوب می شناختی!

 

+  شنبه بیست و هفتم آبان 1385   ریحانه 

باران

باز باران همه حجم مرا شست

تمام نیمه ی پرم را

به خیالم که تو را هم خواهد شست

اما...!

        

 

+  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385   ریحانه  | 

وصف حال

سکوت ، خلوت و دلتنگی های آخر شب

قدرت انکار مرا تضعیف کرد

دیگر منکر آن نیستم

جای تو اینجا، کنار من ،عجیب خالی است!

+  دوشنبه دهم مهر 1385   ریحانه  | 

خواب

فردا حتما خواهم رفت

و تو را اینجا میان شب و دست  نوشته هایم جا خواهم گذاشت

اگر فردا که خورشید می آید

کنار تو خواب نمانده باشم!

+  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385   ریحانه  | 

تو با منی!

 

حیاط خلوت لبریز مانده بود از لحظه ها

و سکوت که پرده کشیده بود بر آن همه ازدحام

و من جایی در این خلوت متروک

تجمع آن سالها را به صف می کشم!

 امشب چیزی میان این حیاط خلوت مرا به برهنگی دعوت می کند!

                                                                                              تیرماه ۸۵ ،لشت نشاء

+  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385   ریحانه  | 

هذیان

 می بینی ؟

  تب دار شده ام و مدام هذیان می گویم !

بی واژه نوشتن برایم سخت شده است

و واژه ها

جایی در نزدیکی تو مدفون شده اند!

و نبش قبر که حرام است!

+  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385   ریحانه  | 

دغدغه هایم!

  شاید میان همه دلواپسی هایت سهمی از آن من باشد

گفتم تا دیر نشده است بگویم که حال من خوب است!

اینجا میان همه هراس ها و دغدغه ها

هنوز خوبم،هنوز به وجبی از خاک خزر سرمستم!

عطر باران را خوب می شناسم

خواب می بیینم و رویا می بافم!

هنوز می جنگم،سرپایم و کم نیاورده ام

تقدیر را نفهمیده ام

هنوز با خدا دست به یقه مانده ام

هنوز ،هنوز،هنوز...

و میان این همه هنوزها

حضورت را هنوز نیافته ام!

 

+  یکشنبه هفتم خرداد 1385   ریحانه  | 

تهی!

اینجا قلمرو من است

مدفن یک تقدیر .

مقدس وارد شو!

 

+  دوشنبه یکم اسفند 1384   ریحانه  |