به عزیزکم !
بغض من
انزوال جسم تو
خواب من
رویای دیدن تو
ترس من
تنها بودن تو
سهم من
تنهایی پس از تو
+ پنجشنبه بیست و یکم دی 1385   ریحانه
|
بغض من
انزوال جسم تو
خواب من
رویای دیدن تو
ترس من
تنها بودن تو
سهم من
تنهایی پس از تو
لحظه از ازدحام حضورت لبریز شده است
کمی سرم را خلوت کن!
تنهایی ام آن سوی دیوار، بی من، تنها مانده است !
و آفتاب که دیر کرده بود.
من از امتداد شب تا سپیده ایستادم
اما آفتاب سر قرار نیامد!